تبليغاتX
آسمانی پر از شعرهای من


آسمانی پر از شعرهای من

آسمانی پر از شعرهای من


http://i10.tinypic.com/3z26iqq.jpg


انگار نه انگار که ما عاشق اوييم
يعقوب گرفتار به پيراهن ِبوييم

با شانه بگو سر به سر ما نگذارد
ما انجمن گم شدگان سر موییم

هر کس که بدي کرده به ما ، خير نديده
جز دوست براي همه کس آينه خوييم

هرچند بسوزيم ز هرم غضب او
ققنوس صفت از جسد خويش بروييم

ما رنج کشيديم ولي گنج نديديم !
تقدير همين بود : بگرديم ، نجوييم

گيرم که هزاران غزل از هجر نوشتيم
جرأت که نداريم به دلدار بگوييم !

همزاد سکوت شب و همدرد شقایق
ما شاعرکان قفس بغض گلوییم

.
.


نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:16 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |



http://jarchy.files.wordpress.com/2008/06/mother1.jpg

.



با اشک به دشت گونه اش باران داد
مادر شد و بي جرم ، فقط تاوان داد...

از بس که کتک خورد از اين مرد ِکثيف
ديدم که بهشت زير پايش جان داد .! !


.
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:48 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


http://cursedcrestfallen.files.wordpress.com/2006/04/hanged.jpg



در خاطرات آستينم مار ديدم
بذر قناري کاشتم تمساح چيدم

اين دوستان از دشمنان افعي ترند آه
من طعم زهر نيش هر يک را چشيدم

وقتي که حقم را به زور از من گرفتند
وقتي براي گرگ ها بز مي خريدم

وقتي تمام زندگي روي سرم ريخت
ديدم که آجر هاي کج را گيج چيدم

بايد بگويم قسمتم اين بود ؟؟نه ..نه
يعني خودم اين وضعيت را آفريدم ؟

آخر خدا هم سهمي از اين وضع دارد
او در گل آدم دميده ... من دميدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


هردم که سهمم از هوا  را مي شمردم
ديدم هزاران بازدم  دارم، يکي دم

دروازه هاي قفل خوشبختي کجاييد؟
من بي کليدم ، بي کليدم ، بي کليدم
.
.
 ¤       ¤

.
آنقدر عمق گريه هايم بيشتر شد
تا ناگهان از خواب کابوسي پريدم

يک موريانه روي کتف راستم بود
زير لحاف خاکي خود مي خزيدم

تصميم آخر را گرفتم  خود کشي تر
وقتي سر قبر خودم يک دار ديدم

.
.
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:28 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.


http://aycu34.webshots.com/image/16113/2001559552660231635_rs.jpg.

.

دستان مرا مثال وامي بپذير
لبهاي مرا به تلخ کامي بپذير

يک خواهش کوچک از تو دارم  بانو
اين قلب مرا هم به غلامي بپذير


=

.

سرباز توأم ، مرا کچل کن
اين قافيه را خودت مچل کن

انگار حواس هيچ کس نيست
اي عشق بيا  مرا بغل کن

.

.

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:40 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://www.eslpod.com/eslpod_blog/wp-content/uploads/2008/09/birthday-cat.jpg


تکرار بی تو سالگی....

.

.


همه ی کیک ها دگر  سيرند!!!
کادوها هِی بهانه می گيرند...

شمع های شب ِتولد من
نرسيده به فوت...می ميرند

.

.


نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:9 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


http://iman314.persiangig.com/twolover/22.jpg

.

در قحطی صداقت و عشق  و یکی شدن
طاعون بی کسی فوران کرد روی من

قلبم از این شرایط بدخیم در کپک !
روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!

با خود درون آینه درگیر می شوم
می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن

در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم
(یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن)

.
.

کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب-
لک می زند برای دوتایی قدم زدن...

از ناودان پیرهنم قیر می چکد!!
باران ! بدون عشق کریه است این بدن...

دارم دوباره وسوسه...نه،نه... نمی شوم
بیزارم از رسیدن این قافیه به "زن"


"دنیا" مسیر وصل فقط "مرگ" بود و هست
تلفیق شاعرانه ای از عشق با کفن....
.
.




نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:10 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://www.zibasara.com/products_pictures/jumong-2.jpg

.

.

فرهنگ ندارند و به آن می نازند !
دارند به اصل پرچمـم می تازند!!!

از شعبده بازی ِکسی مثل "جومونگ"
یک فیلم هزار قسمتی می سازند !!

.

.


نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:0 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


2 تا رباعی قدیمی :

http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/2784117/2/istockphoto_2784117_steel_puzzle_pieces_in_the_form_of_heart.jpg

معشوقه ي دلخواه و ناز و خوشگلم شد
او نيمه ي گم گشته اي از پازلم شد!

آنقدر چشمانش مرا محکم بغل کرد
تا پلکهاي مهربانش قاتلم شد!!!


--------------------------------


پيش اين غصه ها که ادواري است
گريه کردن چقدر تکراري است...

خود خوري مي کنم که مي دانم:
زندگي يک سکوت اجباري است!!

.

.

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:8 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

سلام....

به جای شعر ، کمی روزمرگی می نویسم...روزهایی که دوستشان دارم...

.

.

28 شهریور

تولد داداش گلم... چقد دلم برات تنگ شده وحید... یعنی بعضی وقتا که بدجوری دلم هواتو می کنه ناخوداگاه گریه م می گیره...

خدا کنه اونجا (آلمان) که هستی . موفق باشی و موفق تر بشی.

دلم تنگ شده.

واسه نگاهات.

واسه اون آواز خوندنای باحالت. 

واسه داستان تعریف کردنات.

واسه غـُرزدنات.

واسه اون گیرای بدون دلیل.

واسه موهای بیش از اندازه لختت.

دلم واسه عطسه های بلندت تنگ شده.

واسه دعواهای بامزه ت با حسام.

واسه اذیت کردن سیاوش.

واسه ایراد گرفتن از همه .

واسه بحثای سیاسیت.

دلم خیلی برات تنگ شده ....

گفتی 9 مهر میای ایران. خیلی منتظرم. 


سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست                نخواه اشک نریزم ، دلم که آهن نیست



-------------------------------------------------------------------------------


اول مهر

وقتی رفته بودم تا پول موبایلمو بدم . توی مسیر برگشت یه عالمه پسر بچه ی کوچولو و بامزه دیدم. همه با این کیفای کولی  که من عاشقش بودم. داشتم به این بچه ها نگاه می کردم که بازم گریه م  گرفت....

چه روزایی بود خدااااا.... چقدر زندگی اون موقع قشنگ بود.....

.

.

.

-----------------------------------------------------------------------


میلاد دماوند آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان گرامی باد...

.

.

------------------------------------------------------------


مرگ ناگهانی استاد پرویز مشکاتیان هم بسیار ناراحتم کرد.

خدا رحمتش کنه.... هنوز با کاراش زندگی می کنم.

.

.



نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:49 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://mokhber522.googlepages.com/tefla7esarhv4.jpg



با دشمن خونخوار زمين هم دستيد
تنها به حوالي ِ شکم دل بستيد


کشتار و سکوت ؟؟؟ واقعا که ..اعراب!!
انگار همه سيب زميني هستيد...

.

.

.


نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:35 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.

.

غلطیده در نفهمی ، نزدیک بیست سال است !!!

این سیب کرم خورده  از بیخ و ریشه کال است....


در قدر گیسوانش  فهمیده ام که.... آری

شاعر شدن چه آسان ، آدم شدن محال است....


.

.

.

.

------

ان وعدالله حق


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:29 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.

http://shabestan.files.wordpress.com/2007/09/zan.jpg

.
دوباره رو سري را داد بر باد...
نگاهم باز بر گيسويش افتاد !!

بنازم آن  دوبيتي را که مي گفت:
"ز دست ديده و دل هر دو فرياد"

.

.

=

.


حتي اگر قسم بخورم که: "به جون تو" !!
باور نکن که زنده بمانم بدون تو...

سيگار مي شوم که تو خاکسترم کني
پـُک مي زنم تمام خودم را درون تو....

.

.

.
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.

.

نگاهت مي کنم اما نمي فهمم زبانت را

فقط يک لحظه عاشق شو ، نمي گيرم زمانت را

چرا از شانه هاي خود ،سرم را پس زدي آخر ؟ 
نگو سيگارها خورده تمام استخوانت را...

تو در زندان خود بودي ...فراري دادمت ، اما
فقط با تن فروشي ها   خريدم پاسبانت را

زليخا يوسفت کرده..! چرا اين قدر مغروري؟
برو اي احسن القصّـه!  نخواهم قهرمانت را   (1)

خودت يعقوب را کشتي، تکبّر کردي و بعدش
خدا هم در سزاي تو، مَنَعتَ خاندانت را     (2)

به فرعونِ زمان بايد خيانت کرد ،مجبوري !!!
و گرنه مي کند آجر  به جاي عشق، نانت را
.

.

لسانُ الغيب ِاين دنيا!! ايا حافظ خبر داري-
که  صياد اجل کُشته مه ابرو کمانت را؟؟؟   (3)
.

¤       ¤

.

گره کور است در کارم  ولي دندان عقلم کو ؟
در ِ گوش خودم گفتم : بکن از ريشه جانت را

پس از مرگم اگر حتي  نکيرت را شدم منکر
بگير از من خداوندا  هراس از امتحانت را

.
.
.
.
.
.
.
.
-----

1. داستان حضرت یوسف را احسن القصص می گویند..


2. مَنَعتَ : منع کرد...
اشاره ای به خروج  نبوت از نسل يوسف و انتقال آن به نسل لاوي به خاطر غرور وي در مواجهه با پدر... (البته هنوز بر سر اين موضوع بحث ها فراوان است )
.
3.در اینجا به احترام حضرت حافظ زبان شعری را تغییر داد ه ام... (فقط در همین قسمت)

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:1 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.
اي منتقم از جاده ي موعود بيا 
(1)
غم تار مرا دريده از پود ...بيا

با سيصد و سيزده نفر،، آقا جان!
هرچند که دير کرده اي ...زود بيا


===

مسجد سر ظهر خشکسالي دارد
دين نيز فضاي راديکالي دارد

من مانده ام و سوال سختي اينطور :
ماه رمضان با تو چه حالي دارد ؟؟؟؟
.

.
.
.
.
.
----
1.
 آن حضرت انتقام گيرنده خون تمامي مظلومان است.
و هم چنين :

«اَنَا بَقِيةُ اللَّهِ فِي اَرْضِهِ وَالمُنتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ»
 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:53 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


.

تشنگي ، گشنگي...به سر برديم

صبح تا شب سه بار مي مرديم

روزه هامان هميشه باطل بود

چون که يکريز غصه مي خورديم

.


نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:36 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


Design By : Night Skin