آسمانی پر از شعرهای من
آسمانی پر از شعرهای من
انگار نه انگار که ما عاشق اوييم ما رنج کشيديم ولي گنج نديديم ! .
. . دستان مرا مثال وامي بپذير = . سرباز توأم ، مرا کچل کن . . تکرار بی تو سالگی.... . . . . . در قحطی صداقت و عشق و یکی شدن قلبم از این شرایط بدخیم در کپک ! با خود درون آینه درگیر می شوم در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم . کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب- از ناودان پیرهنم قیر می چکد!! دارم دوباره وسوسه...نه،نه... نمی شوم . . فرهنگ ندارند و به آن می نازند ! . 2 تا رباعی قدیمی : معشوقه ي دلخواه و ناز و خوشگلم شد . . به جای شعر ، کمی روزمرگی می نویسم...روزهایی که دوستشان دارم... . . 28 شهریور تولد داداش گلم... چقد دلم برات تنگ شده وحید... یعنی بعضی وقتا که بدجوری دلم هواتو می کنه ناخوداگاه گریه م می گیره... خدا کنه اونجا (آلمان) که هستی . موفق باشی و موفق تر بشی. دلم تنگ شده. واسه نگاهات. واسه اون آواز خوندنای باحالت. واسه داستان تعریف کردنات. واسه غـُرزدنات. واسه اون گیرای بدون دلیل. واسه موهای بیش از اندازه لختت. دلم واسه عطسه های بلندت تنگ شده. واسه دعواهای بامزه ت با حسام. واسه اذیت کردن سیاوش. واسه ایراد گرفتن از همه . واسه بحثای سیاسیت. دلم خیلی برات تنگ شده .... گفتی 9 مهر میای ایران. خیلی منتظرم. سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست نخواه اشک نریزم ، دلم که آهن نیست ------------------------------------------------------------------------------- اول مهر وقتی رفته بودم تا پول موبایلمو بدم . توی مسیر برگشت یه عالمه پسر بچه ی کوچولو و بامزه دیدم. همه با این کیفای کولی که من عاشقش بودم. داشتم به این بچه ها نگاه می کردم که بازم گریه م گرفت.... چه روزایی بود خدااااا.... چقدر زندگی اون موقع قشنگ بود..... . . . ----------------------------------------------------------------------- میلاد دماوند آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان گرامی باد... . . ------------------------------------------------------------ مرگ ناگهانی استاد پرویز مشکاتیان هم بسیار ناراحتم کرد. خدا رحمتش کنه.... هنوز با کاراش زندگی می کنم. . . با دشمن خونخوار زمين هم دستيد . . . . . غلطیده در نفهمی ، نزدیک بیست سال است !!! این سیب کرم خورده از بیخ و ریشه کال است.... . . . ------ ان وعدالله حق . . نگاهت مي کنم اما نمي فهمم زبانت را فقط يک لحظه عاشق شو ، نمي گيرم زمانت را . لسانُ الغيب ِاين دنيا!! ايا حافظ خبر داري- . گره کور است در کارم ولي دندان عقلم کو ؟ 1. داستان حضرت یوسف را احسن القصص می گویند.. . تشنگي ، گشنگي...به سر برديم چون که يکريز غصه مي خورديم .
يعقوب گرفتار به پيراهن ِبوييم
با شانه بگو سر به سر ما نگذارد
ما انجمن گم شدگان سر موییم
هر کس که بدي کرده به ما ، خير نديده
جز دوست براي همه کس آينه خوييم
تقدير همين بود : بگرديم ، نجوييم
گيرم که هزاران غزل از هجر نوشتيم
جرأت که نداريم به دلدار بگوييم !
همزاد سکوت شب و همدرد شقایق
ما شاعرکان قفس بغض گلوییم
.

با اشک به دشت گونه اش باران داد
مادر شد و بي جرم ، فقط تاوان داد...
از بس که کتک خورد از اين مرد ِکثيف
ديدم که بهشت زير پايش جان داد .! !

در خاطرات آستينم مار ديدم
بذر قناري کاشتم تمساح چيدم
اين دوستان از دشمنان افعي ترند آه
من طعم زهر نيش هر يک را چشيدم
وقتي که حقم را به زور از من گرفتند
وقتي براي گرگ ها بز مي خريدم
وقتي تمام زندگي روي سرم ريخت
ديدم که آجر هاي کج را گيج چيدم
بايد بگويم قسمتم اين بود ؟؟نه ..نه
يعني خودم اين وضعيت را آفريدم ؟
آخر خدا هم سهمي از اين وضع دارد
او در گل آدم دميده ... من دميدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هردم که سهمم از هوا را مي شمردم
ديدم هزاران بازدم دارم، يکي دم
دروازه هاي قفل خوشبختي کجاييد؟
من بي کليدم ، بي کليدم ، بي کليدم
.
.
¤ ¤
.
آنقدر عمق گريه هايم بيشتر شد
تا ناگهان از خواب کابوسي پريدم
يک موريانه روي کتف راستم بود
زير لحاف خاکي خود مي خزيدم
تصميم آخر را گرفتم خود کشي تر
وقتي سر قبر خودم يک دار ديدم
.
.
.
لبهاي مرا به تلخ کامي بپذير
يک خواهش کوچک از تو دارم بانو
اين قلب مرا هم به غلامي بپذير
اين قافيه را خودت مچل کن
انگار حواس هيچ کس نيست
اي عشق بيا مرا بغل کن

همه ی کیک ها دگر سيرند!!!
کادوها هِی بهانه می گيرند...
شمع های شب ِتولد من
نرسيده به فوت...می ميرند

طاعون بی کسی فوران کرد روی من
روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!
می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن
(یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن)
.
لک می زند برای دوتایی قدم زدن...
باران ! بدون عشق کریه است این بدن...
بیزارم از رسیدن این قافیه به "زن"
"دنیا" مسیر وصل فقط "مرگ" بود و هست
تلفیق شاعرانه ای از عشق با کفن....
.
.

دارند به اصل پرچمـم می تازند!!!
از شعبده بازی ِکسی مثل "جومونگ"
یک فیلم هزار قسمتی می سازند !!
.
![]()
او نيمه ي گم گشته اي از پازلم شد!
آنقدر چشمانش مرا محکم بغل کرد
تا پلکهاي مهربانش قاتلم شد!!!
--------------------------------
پيش اين غصه ها که ادواري است
گريه کردن چقدر تکراري است...
خود خوري مي کنم که مي دانم:
زندگي يک سکوت اجباري است!!

تنها به حوالي ِ شکم دل بستيد
کشتار و سکوت ؟؟؟ واقعا که ..اعراب!!
انگار همه سيب زميني هستيد...
در قدر گیسوانش فهمیده ام که.... آری
.

دوباره رو سري را داد بر باد...
نگاهم باز بر گيسويش افتاد !!
بنازم آن دوبيتي را که مي گفت:
"ز دست ديده و دل هر دو فرياد"
.
.
=
حتي اگر قسم بخورم که: "به جون تو" !!
باور نکن که زنده بمانم بدون تو...
سيگار مي شوم که تو خاکسترم کني
پـُک مي زنم تمام خودم را درون تو....
.
.
.
چرا از شانه هاي خود ،سرم را پس زدي آخر ؟
نگو سيگارها خورده تمام استخوانت را...
تو در زندان خود بودي ...فراري دادمت ، اما
فقط با تن فروشي ها خريدم پاسبانت را
زليخا يوسفت کرده..! چرا اين قدر مغروري؟
برو اي احسن القصّـه! نخواهم قهرمانت را (1)
خودت يعقوب را کشتي، تکبّر کردي و بعدش
خدا هم در سزاي تو، مَنَعتَ خاندانت را (2)
به فرعونِ زمان بايد خيانت کرد ،مجبوري !!!
و گرنه مي کند آجر به جاي عشق، نانت را
.
که صياد اجل کُشته مه ابرو کمانت را؟؟؟ (3)
.
¤ ¤
در ِ گوش خودم گفتم : بکن از ريشه جانت را
پس از مرگم اگر حتي نکيرت را شدم منکر
بگير از من خداوندا هراس از امتحانت را
.
.
.
.
.
.
.
.
-----
2. مَنَعتَ : منع کرد...
اشاره ای به خروج نبوت از نسل يوسف و انتقال آن به نسل لاوي به خاطر غرور وي در مواجهه با پدر... (البته هنوز بر سر اين موضوع بحث ها فراوان است )
.
3.در اینجا به احترام حضرت حافظ زبان شعری را تغییر داد ه ام... (فقط در همین قسمت)
اي منتقم از جاده ي موعود بيا (1)
غم تار مرا دريده از پود ...بيا
با سيصد و سيزده نفر،، آقا جان!
هرچند که دير کرده اي ...زود بيا
===
مسجد سر ظهر خشکسالي دارد
دين نيز فضاي راديکالي دارد
من مانده ام و سوال سختي اينطور :
ماه رمضان با تو چه حالي دارد ؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
----
1.
آن حضرت انتقام گيرنده خون تمامي مظلومان است.
و هم چنين :
«اَنَا بَقِيةُ اللَّهِ فِي اَرْضِهِ وَالمُنتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ»
روزه هامان هميشه باطل بود
| Design By : Night Skin |
