تبليغاتX
آسمانی پر از شعرهای من


آسمانی پر از شعرهای من

آسمانی پر از شعرهای من


http://aminiasl.googlepages.com/Tasliat.jpg


دلم گرفته خدا... چون که عاشقم مرده
رفيق و همسفرم ، يار سابقم مرده

خبر گرفتم و گفتند : مرده است انگار
منم شبيه خبرها موافقم ،مرده
ولي به عقربه ها دلخوشم که برگردند
اگرچه ثانيه ها و دقايقم مرده

تمام باغ پر از ردّ پاي چشم من است
چگونه اشک نريزم ؟؟ شقايقم مرده

به جز سکوت مگر کار دیگری کردم ؟؟
منی که حرف به حرف ح ق ا ی ق م مرده

دگر جزیره مرا در سفر نخواهد دید
گذشته از سر من آب... قايقم مرده

"منم که شهره ي شهرم به عشق ورزيدن"
ولي چه فايده وقتي که عاشقم مرده؟
.
.
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:29 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

تقدیم به امیر.الف....

.http://i10.tinypic.com/4lo21zm.jpg



بدان  حوِّا به ظاهر مهربان است
تظاهر ابتکار دختران است


درون ِ یأسهای روزمره
هميشه پاي يک زن در ميان است
.
.
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:5 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://www.roshd.ir/roshd/Portals/0/0and1/olympiad/Chemistry/BreakTime/BreakCh-BT-005.jpg


آنقدر

    با من

         سرد سخن گفتی

                              که

                                 تمام دندانهایت

                                             قندیـــــل بست....

.

.


نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:18 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://gallery.photo.net/photo/4254365-md.jpg


تنهایی یک مرد را باور نکردند!
این کوچه ها شبگرد را باور نکردند

آمار ها گفتند،اما ساده لوحان
افزایش نامرد را باور نکردند!

حتی اگر پاییز را هم دیده باشند
چون برگ ، زخمی زرد را باور نکردند

فریاد می زد: "نوشدارو... نوشدارو"
اسفندیاران درد را باور نکردند (1)


آنان که مانند کلاغ آزاد بودند
این میله های سرد را باور نکردند
.
.
گفتیم : از این راه برگردید... رفتند!!!
"برگرد" را..."بر گرد" را باور نکردند...

.

.

-------------------

1. اسفندیار رویین تن

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:43 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |



http://jarchy.files.wordpress.com/2008/06/mother1.jpg

.



با اشک به دشت گونه اش باران داد
مادر شد و بي جرم ، فقط تاوان داد...

از بس که کتک خورد از اين مرد ِکثيف
ديدم که بهشت زير پايش جان داد .! !


.
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:48 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


http://cursedcrestfallen.files.wordpress.com/2006/04/hanged.jpg



در خاطرات آستينم مار ديدم
بذر قناري کاشتم تمساح چيدم

اين دوستان از دشمنان افعي ترند آه
من طعم زهر نيش هر يک را چشيدم

وقتي که حقم را به زور از من گرفتند
وقتي براي گرگ ها بز مي خريدم

وقتي تمام زندگي روي سرم ريخت
ديدم که آجر هاي کج را گيج چيدم

بايد بگويم قسمتم اين بود ؟؟نه ..نه
يعني خودم اين وضعيت را آفريدم ؟

آخر خدا هم سهمي از اين وضع دارد
او در گل آدم دميده ... من دميدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


هردم که سهمم از هوا  را مي شمردم
ديدم هزاران بازدم  دارم، يکي دم

دروازه هاي قفل خوشبختي کجاييد؟
من بي کليدم ، بي کليدم ، بي کليدم
.
.
 ¤       ¤

.
آنقدر عمق گريه هايم بيشتر شد
تا ناگهان از خواب کابوسي پريدم

يک موريانه روي کتف راستم بود
زير لحاف خاکي خود مي خزيدم

تصميم آخر را گرفتم  خود کشي تر
وقتي سر قبر خودم يک دار ديدم

.
.
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:28 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.


http://aycu34.webshots.com/image/16113/2001559552660231635_rs.jpg.

.

دستان مرا مثال وامي بپذير
لبهاي مرا به تلخ کامي بپذير

يک خواهش کوچک از تو دارم  بانو
اين قلب مرا هم به غلامي بپذير


=

.

سرباز توأم ، مرا کچل کن
اين قافيه را خودت مچل کن

انگار حواس هيچ کس نيست
اي عشق بيا  مرا بغل کن

.

.

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:40 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://www.eslpod.com/eslpod_blog/wp-content/uploads/2008/09/birthday-cat.jpg


تکرار بی تو سالگی....

.

.


همه ی کیک ها دگر  سيرند!!!
کادوها هِی بهانه می گيرند...

شمع های شب ِتولد من
نرسيده به فوت...می ميرند

.

.


نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:9 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


http://iman314.persiangig.com/twolover/22.jpg

.

در قحطی صداقت و عشق  و یکی شدن
طاعون بی کسی فوران کرد روی من

قلبم از این شرایط بدخیم در کپک !
روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!

با خود درون آینه درگیر می شوم
می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن

در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم
(یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن)

.
.

کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب-
لک می زند برای دوتایی قدم زدن...

از ناودان پیرهنم قیر می چکد!!
باران ! بدون عشق کریه است این بدن...

دارم دوباره وسوسه...نه،نه... نمی شوم
بیزارم از رسیدن این قافیه به "زن"


"دنیا" مسیر وصل فقط "مرگ" بود و هست
تلفیق شاعرانه ای از عشق با کفن....
.
.




نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:10 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://www.zibasara.com/products_pictures/jumong-2.jpg

.

.

فرهنگ ندارند و به آن می نازند !
دارند به اصل پرچمـم می تازند!!!

از شعبده بازی ِکسی مثل "جومونگ"
یک فیلم هزار قسمتی می سازند !!

.

.


نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:0 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


2 تا رباعی قدیمی :

http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/2784117/2/istockphoto_2784117_steel_puzzle_pieces_in_the_form_of_heart.jpg

معشوقه ي دلخواه و ناز و خوشگلم شد
او نيمه ي گم گشته اي از پازلم شد!

آنقدر چشمانش مرا محکم بغل کرد
تا پلکهاي مهربانش قاتلم شد!!!


--------------------------------


پيش اين غصه ها که ادواري است
گريه کردن چقدر تکراري است...

خود خوري مي کنم که مي دانم:
زندگي يک سکوت اجباري است!!

.

.

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:8 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

سلام....

به جای شعر ، کمی روزمرگی می نویسم...روزهایی که دوستشان دارم...

.

.

28 شهریور

تولد داداش گلم... چقد دلم برات تنگ شده وحید... یعنی بعضی وقتا که بدجوری دلم هواتو می کنه ناخوداگاه گریه م می گیره...

خدا کنه اونجا (آلمان) که هستی . موفق باشی و موفق تر بشی.

دلم تنگ شده.

واسه نگاهات.

واسه اون آواز خوندنای باحالت. 

واسه داستان تعریف کردنات.

واسه غـُرزدنات.

واسه اون گیرای بدون دلیل.

واسه موهای بیش از اندازه لختت.

دلم واسه عطسه های بلندت تنگ شده.

واسه دعواهای بامزه ت با حسام.

واسه اذیت کردن سیاوش.

واسه ایراد گرفتن از همه .

واسه بحثای سیاسیت.

دلم خیلی برات تنگ شده ....

گفتی 9 مهر میای ایران. خیلی منتظرم. 


سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست                نخواه اشک نریزم ، دلم که آهن نیست



-------------------------------------------------------------------------------


اول مهر

وقتی رفته بودم تا پول موبایلمو بدم . توی مسیر برگشت یه عالمه پسر بچه ی کوچولو و بامزه دیدم. همه با این کیفای کولی  که من عاشقش بودم. داشتم به این بچه ها نگاه می کردم که بازم گریه م  گرفت....

چه روزایی بود خدااااا.... چقدر زندگی اون موقع قشنگ بود.....

.

.

.

-----------------------------------------------------------------------


میلاد دماوند آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان گرامی باد...

.

.

------------------------------------------------------------


مرگ ناگهانی استاد پرویز مشکاتیان هم بسیار ناراحتم کرد.

خدا رحمتش کنه.... هنوز با کاراش زندگی می کنم.

.

.



نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:49 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

http://mokhber522.googlepages.com/tefla7esarhv4.jpg



با دشمن خونخوار زمين هم دستيد
تنها به حوالي ِ شکم دل بستيد


کشتار و سکوت ؟؟؟ واقعا که ..اعراب!!
انگار همه سيب زميني هستيد...

.

.

.


نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:35 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.

.

غلطیده در نفهمی ، نزدیک بیست سال است !!!

این سیب کرم خورده  از بیخ و ریشه کال است....


در قدر گیسوانش  فهمیده ام که.... آری

شاعر شدن چه آسان ، آدم شدن محال است....


.

.

.

.

------

ان وعدالله حق


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:29 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |

.

http://shabestan.files.wordpress.com/2007/09/zan.jpg

.
دوباره رو سري را داد بر باد...
نگاهم باز بر گيسويش افتاد !!

بنازم آن  دوبيتي را که مي گفت:
"ز دست ديده و دل هر دو فرياد"

.

.

=

.


حتي اگر قسم بخورم که: "به جون تو" !!
باور نکن که زنده بمانم بدون تو...

سيگار مي شوم که تو خاکسترم کني
پـُک مي زنم تمام خودم را درون تو....

.

.

.
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط علیرضا استادی (مسیحا)| |


Design By : Night Skin